سلسله پیامهای توجیه المسائل کربلا
بررسی توجیهاتی که کوفیان برای یاری نکردنِ امامِ زمانشان آوردند پرداخته است. لعنت کردن کوفیان بدون شناخت راهشان و پرهیز از تکرار اشتباهات آنان بیمعناست
منطقی بنظر میرسه مگه نه؟
خانوادهام چه ميشود؟
ميخواهم تفسير قرآن بگويم
اسلام به من نياز دارد
نابينا و عليل بودم
اسلحه و اسبم براي تو
ميخواستم عبادت کنم
اينها بخشي از توجيهها و بهانههاي مردمِ سال 61 هجري بود براي با حسين نبودن... توجيهاتِ به ظاهر منطقي که شايد هر کدوم از ما هم، در زندگي ازشون استفاده کنيم.
قصد داريم از امروز بمدت 40 روز، در سري پيامهايي با نام توجيه المسائل کربلا به بررسي ريشهي اين توجيهات با نگاهي جذاب در کانال مهدياران بپردازيم، تا خدايي نکرده در امتحانِ ياريِ امام زمانمان به سرنوشتِ مردم کوفه دچار نشويم.
با ما همراه باشيد...
نقدِ معصوم با چاشنیِ دلسوزی!

نقدِ معصوم با چاشنيِ دلسوزي!
خودمان را ارادتمند به امام حسين و عقلِ کل ميدانيم و به بهانهي دلسوزي، به خود اجازه ميدهيم حتي حادثهي کربلا و عملکرد امام حسين و يارانش را نقد کنيم. دقت نميکنيم که حسين، خليفةالله است و عملکردِ او مورد تاييد خداست. توجيهمان اينست که با ديپلماسيِ مذاکره و تعامل، ميشود جلوي وقوعِ حادثهاي عظيم و از دست دادن نيروهاي ارزشي را گرفت.
با همين توجيه ميتوان حتي با دشمن هم نرمِش و مذاکره کرد و در مقابل هر سياستي، با دشمنان، با منطقِ بِده بِستان عمل کرد؛ غافل از اينکه در مقابلِ دشمن، بُردِ دوسره وجود ندارد و اگر به دشمن، چراغِ سبز نشان بدهيم، فقط مسير دشمني را براي او هموارتر ميکنيم.
اگر ما به جاي حضرت عباس اماننامه ميگرفتيم، ممکن بود با اين توجيهات به راحتي خودمان را گول بزنيم و اماممان را تنها بگذاريم. وقتي به خود اجازه ميدهيم با اين توجيهات عملکردِ خدا محورِ امام حسين و يارانش را نقد کنيم، وقتي امام زمان بيايد، آيا تسليم و همراهِ او خواهيم بود يا منتقد و مقابلِ او؟!
برایَت گِران تمام میشود!

برايَت گِران تمام ميشود!
چرا سپاهيانِ يزيد با آنکه ادعاي مسلماني داشتند، نماز ميخواندند، غسل شهادت ميکردند و... اما در مقابل امام حسين عليه السلام ايستادند؟ توجيهِ آنها اين بود که ميخواستند به خدا نزديکتر شوند. نيّتشان قربه الي الله بود!
نداشتنِ بصيرت، مثلِ نداشتنِ چشم است؛ ممکن است راه را اشتباه بروي و از آن بدتر ممکن است راهِ اشتباه را درست بداني و حتي از آن دفاع کني، که ميشود همان دفاعِ کورکورانه.
??براي رسيدن به خدا، بايد از راهِ خدا عبور کرد و امام، همان راهِ درستي است که سرانجامش خداست؛ و اين راه وابسته به زمان است. انسان موظف است در هر زمان، راه و امامِ زمانِ خودش را کامل بشناسد، چون ميخواهد عمري در آن راه و با اين راهنما باشد.
اين روايت را که شنيدهاي: «مَن مَاتَ وَ لَم يعرِف إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلية» هر کس بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلي مرده است. آري! ندانستن، توجيهِ خوبي براي اشتباه نيست، چون آدمِ بصير، هر روز اطلاعاتِ خودش را بروز رساني ميکند.
هیچ وقت به امام زمانت کمک نکن!

هيچ وقت به امام زمانت کمک نکن!
در کربلا برخي حاضر نشدند از خودشان براي امام زمانشان مايه بگذارند و زندگي و وجود خود را خرجِ امام حسين عليه السلام کنند. حتي وقتي امام حسين براي دعوتِ آنها پيک فرستاد تا آنها را به قيمتِ بهشت و سعادتِ حقيقي براي خود بخرد، آنها اسب و شمشيرشان را تقديم حضرت کردند. نفهميدند که امام، يار ميخواهد نه مال و اگر شمشير و اسبي هم در راهِ ياري او خرج ميشود، مالي است همراه با خودِ يار.
حواسمان باشد اگر در زُمرهي ياران و ياوران امام زمانمان نباشيم و خودمان را براي او خرج نکنيم، تأسف و اشکِ پشيماني بعد از آن سودي نخواهد داشت؛ همانگونه که براي عبيدالله بن حُر جعفي نداشت.
کربلا به ما آموخت تنها کمک به امام زمان کافي نيست، بلکه بايد تمامِ زندگي را وقفِ امام کرد و تمامِ عمر در رکاب او بود. پس به بهانهي اينکه به او کمک کردي، خودت را کنار نکش!
تردید، روی آتشِ شجاعت آب میریزد!

ترديد، روي آتشِ شجاعت آب ميريزد!
گاهي دشمنِ ما يک شخص يا گروه است اما گاهي با يک دنيا مواجه هستيم. ميداني يکي از عظمتهاي کربلا در چه بود؟ در اين که امام حسين در مقابلِ فشار و سنگيني يک دنياي متعرض و مدعي، احساس ترديد نکرد.
در مدينه صحابهي زيادي بودند، همان کساني که در قضيه حره و تهاجم مسلم بن عقبه ايستادند و مبارزه کردند. پس افراد ترسو و بيغيرتي نبودند؛ شمشير زن و شجاع بودند، اما آنها هم در ياري امام حسين دچار ترديد شدند.
شجاعتِ ورود به ميدان جنگ، يک مسئله است و شجاعتِ مواجه شدن با يک دنيا، مسئلهاي ديگر. دشمنِ مهدي زهرا نيز يک گروه و يک جبهه نيست. تمام دنياي کفر و ظلم دشمن اوست؛ لشکريان و ياران مهدي بايد مانند خود او، شجاعت مواجهه با يک دنيا را داشته باشند. مدعيانِ ياوري حضرت بايد ببينند براي اين مواجهه آمادهاند يا ترديد خواهند کرد؟
شباهت دارد، اما نباید تکرار شود

شباهت دارد، اما نبايد تکرار شود.
مردمي که سالها طعمِ تلخِ تبعيض و ستم را چشيدهاند، همواره منتظرِ آمدنِ يک منجي (امام)، براي از بين بردنِ ظلم هستند. همانند مردمِ کوفه که از ظلمِ معاويه به تنگ آمدند و سِيلي از نامه به سوي مکه روانه کردند و از امام زمانشان خواستند تا بيايد و اوضاعِ پريشانِ آنها را سامان دهد. اما دلبستگي به دنيا و ترس، مانعِ آنها در ياريِ امام زمانشان شد. دلهايشان مايل به امام بود، اما شمشيرهايشان مقابل او! دعوت کردند اما...
درست است که اکنون هم ظلم و ستم و فساد همه را به سوي انتظار امام زمان، منجي عالم سوق ميدهد و ذکر "اللهم عجل لوليک الفرج" را بر لبها جاري ميکند، اما حواسمان باشد که ديوارِ توجيه همچنان بلند است. در امتحانها مشخص ميشود که آيا در عمل هم به آنچه که به زبان گفتهايم، پايبنديم يا مانند کوفيان، زماني که بايد در صحنه باشيم، توجيه ميآوريم که اگر به کمک امام زمانم بروم، تکليفِ خانواده و حرفِ مردم و فشارهاي اقتصادي و... چه ميشود؟
هیچ وقت به اولویتِ اولت نگو اولویت دوم!

هيچ وقت به اولويتِ اولت نگو اولويت دوم!
گاهي ما در زندگي، در تعيينِ اولويتها اشتباه ميکنيم. در حاليکه اولويتها، مسير زندگي انسان را مشخص ميکنند. بعضي چيزها (مثل ياريِ امام) را اگر از دست بدهي، ديگر با هيچ کارِ خيري نميتواني آن را جبران کني. بهانه طِرماح، بردنِ آذوقه و امکانات براي خانوادهاش بود. قرار شد برود و زود بازگردد، اما پس از شهادتِ امام حسين رسيد.
يا مثلاً بعضي از کساني که ميتوانند براي تعجيل در ظهور کاري بکنند، ميگويند اول کارهاي خودم را انجام دهم، اول به زندگي خود و خانوادهام سر و سامان بدهم و... بعد براي ظهور تلاش ميکنم. در صورتي که اولويتِ کارهاي ما، بايد کار برايِ امام و تعجيل در ظهور باشد. بيش از هزار سال است که امام به غيبت رفته است. مگر ما کاري مهمتر از اين که ظهورِ امام را نزديک کنيم، داريم؟!
وقتي اولويتَت در زندگي، امام زمان باشد، ميتواني با تغييرِ نيّتها به همهي کارهايت رنگِ امام زمان بدهي. مثلاً اگر معلمي، نيّت کن همهي امورِ زندگيات براي امام باشد، حتي خواب و غذايت. مثلاً چنين نيتي: من ميخوابم يا غذا ميخورم تا انرژي داشته باشم، که بتوانم در کلاس، براي بچه شيعههاي امام زمان، بهتر کار کنم.
معلولی که رکورد زد!

معلولي که رکورد زد!
بعضي در کربلا به خاطرِ نقصِ عضو، ناتواني را بهانه کرده و امام را تنها گذاشتند. اما مسلم بن کثير اعرج، با پاي معلول و عبدالله بن عفيف ازديِ نابينا، از يادگاران جنگ صفين بودند که در کربلا، حسيني شدند.
حتي اگر بخشي از جسمِ کسي مشکل دارد، آيا نميتواند با بخشِ سالم بدنش کاري هرچند کوچک، براي امام زمان بکند؟ مهم نيست که چه نقايصي داري، مهم اين است از آنچه که داري، چگونه استفاده ميکني. مثلاً فرد معلولي که در مسابقاتِ پارالمپيک شرکت ميکند، ميتواند نام مهدي را صدا بزند يا روي لباسش به انگليسي بنويسد: مهدي کيست؟ و اينگونه نامِ امام را در بين مخاطبانِ خود زنده کند.
شايد توانِ ما به اندازهي روشن کردنِ يک شمع باشد، اما ميتوانيم شمعي باشيم که هزاران شمعِ خاموش را روشن ميکند.
درد اينجاست که گاهي معلوليت به خاطر نقص در جسم نيست، بلکه به خاطرِ نقص در روح است. بهانه براي نبودن و تلاش نکردن زياد است، ولي ماندن و کار کردن بهانه نميخواهد؛ عشق به حضرت ميخواهد و اراده. کار براي امام زمان ارتباطي به سلامتِ جسم ندارد؛ قلبي لبريز از ايمان و روحي قدرتمند ميخواهد.
از کربلا دور شو!

از کربلا دور شو!
نداي هل من ناصر امام حسين در روز عاشورا، خطاب به همه کساني بود که توانِ دفاع از حرمِ اهل بيت را داشتند. امام حسين فرمودند هر که مرا ياري نميکند، از اين منطقه دور شود و اِلّا اگر نِدايَم به او برسد و حرم و حريمم را ياري نکند، گرفتار دوزخ است.
شايد ما گمان ميکنيم فرياد ياريخواهي، فقط مخصوص آن زمان بوده و فقط امام حسين نياز به کمک و ياري داشت، اما يک سوال: چرا کسي که امامتِ امام زمانش برايش روشن بود و ميدانست جانِ امامش در خطر است، باز صحنه را خالي کرد؟ چه دليلي و توجيهي ميتواند باعث اين رفتار شود؟
بياييد اين سوال را از خودمان بپرسيم. چرا ما با اينکه ميدانيم امام زمان در شرايط سختيست و نياز به کمک دارد، صحنه را خالي کرديم؟ توجيهِ ما براي اين همه بيخيالي و نشنيدنِ صداي هل من ناصر امام چيست؟ آيا بايد کار از کار بگذرد تا به خودمان بياييم؟!
فرقِ اسلامها

فرقِ اسلامها
«حسين جان! اسلام به ما نياز دارد، والّا همراهت ميآمديم.»
عدهاي وقتي امام حسين از آنها خواست براي کشته شدن در راه خدا آماده شوند، چنين توجيهاتي آوردند. اما مگر اسلامِ حسين با اسلامِ آنها فرق داشت؟! مگر هدفِ اين جماعت حفظ اسلام نبود؟ پس چرا بهترين راه را انتخاب نکردند؟
حقيقت اين است که آنها ترسوهايي بودند که چون از کُشته شدن ميترسيدند، حفظ اسلام و ترويج آن را بهانه کردند. در حاليکه حفظ اسلام در آن زمان به جهاد و فداکاري و ريخته شدن خونشان بود.
اي منتظرانِ ظهور مهدي! آيا آمادهي هرگونه تلاش و فداکاري و جهاد هستيد؟ بدانيد حفظ اسلام در هر زمان وابسته به همراهي با ولي زمان است، پس بايد ببينيد ولي زمانتان چه ميخواهد.
عبادتِ بدتر از گناه!

عبادتِ بدتر از گناه!
در زمان امام حسين، بعضي براي اينکه به عبادتشان لطمه نخورد، امام زمانشان را تنها گذاشتند و به جاي آن، تفسير قرآن گفتند و ذکر خواندند و حج به جا آوردند و...
امروز هم عدهاي فکر ميکنند عبادت کردن مهمتر است، اما خودِ خدا ميفرمايد: «اي مؤمنان اگر خدا را ياري کنيد، خدا هم شما را ياري ميکند.» (سوره محمد، آيه7) خدا به ياريِ ما نياز ندارد، بلکه منظور از ياريِ خدا، ياريِ دين و پيامبر خداست.
نميشود بندهي خدا بود و اباعبدالله را نشناخت؛ نميشود خدا را عبادت کرد و نمايندهي خدا را ياري نکرد. ما بايد جامعه را با امام مهدي آشنا کنيم. دشمن با فيلم، انيميشن و بازي براي نوجوانان و جوانان قهرمان سازي ميکند، به طوري که بچهها سوپرمَن و بَتمَن و... را بهتر از امام زمان ميشناسند. با اين حساب آيا ما کم کاري نکردهايم؟
عدهاي هم از آن طرفِ بوم افتادهاند. به طوريکه ميگويند: عبادت براي افرادِ بيکار است. من که کارهاي مهمتري دارم، نيازي به عبادت ندارم. در حاليکه عبادت، غذاي روح است و روح بدون آن ميميرد.
ظهور پديدهاي اجتماعي است. همه بايد مهدي موعود را بشناسند، تا به ارزشِ بودنش پِي ببرند و براي رسيدن به ظهورش دعا و تلاش کنند.
ساختِ قایقِ نجات با چوبِ پوسیده!

ساختِ قايقِ نجات با چوبِ پوسيده!
بعضي وقتها توجيهات، مقدس ميشود؛ بطوريکه حتي رنگ و بوي قرآن ميگيرد؛ يعني کارها با آيههاي قرآن يا روايات توجيه ميشوند.
به شخصي گفتند چرا نماز نميخوني؟ گفت: تو قرآن نوشته لاتَقرَبوالصَّلاة (به نماز نزديک نشويد) بهش ميگي در ادامهي همون آيه نوشته: لاتَقرُبوالصَّلاة و اَنتُم سُکاري (در حالِ مستي به نماز نزديک نشويد. نساء/43) ميگه ما همين ابتدا رو رعايت کنيم، کلّي کار کرديم! اگرچه اين يک طنز بود؛ اما چنين افرادي در واقعيت هم وجود دارند؛ اينان هر قسمت از دين را که با تمايلاتشان سازگار باشد، ميپذيرند و بقيه را کنار ميگذارند.
همانندِ همان کساني که دستِ امامشان که ميخواست آنها را وارد کشتي نجات کند، رد کردند، چون با امام بودن در آن زمان به نفعشان نبود؛ اما با مالي که به نامِ اسلام به جيب زده بودند قايق پوسيدهشان را سروسامان دادند و سرانجام غرق شدند.
به عنوان مثال ميگويند کارهاي خوب، گناهان را پاک ميکند؛ مثلاً نماز نميخوانند ولي صدقه ميدهند. (غافل از اينکه بعضي گناهها آنقدر بزرگاند که باعث نابودي همه چيز ميشوند) بالاخره بايد انتخاب کرد: چون در کرب و بلا بيطرفان بيشرفانند. تاريخ همان است حسيني و يزيدي.
اگر ميخواهي در آخرالزمان اهلِ نجات باشي، بايد دستَت در دستِ امام زمانت باشد.
وقتی علایقمان بهانه تراشی میکنند

وقتي علايقمان بهانه تراشي ميکنند
همهي ما بَرده هستيم، بَردهي علايقِ خود؛ درست زماني که بين علايقِ خودمان و حضرت، علايق خودمان را انتخاب ميکنيم، پاي توجيه به زندگيمان باز ميشود.
اين يعني ما فقط تا زماني پاي کار امام هستيم که منافعمان به خطر نيفتد. دُرست مثل افرادي که به بهانههاي مختلف (ترس از دشمن، ترسِ از دست دادن سهمِ بيتالمال، تنها ماندن زن و فرزند و...) امام حسين را تنها گذاشتند. البته در آن ميان، عدهاي هم بودن که به خاطر امام از همه چيز خود گذشتند. نه فقط از حرام، بلکه حتي از حلال و مستحب نيز گذشتند؛ حج را رها کردند و به طواف امام حسين رفتند.
گاهي انسان چيزهاي زيادي را به خاطر کسي که دوستش دارد از دست ميدهد، اما فاجعه زماني رخ ميدهد که به خاطر چيزهاي بيارزش و زود گذر، امام را از دست بدهي. کاش ميشد ذهن و قلبمان را از هر چيزي غير از امام، پاک و آن را ضدعفوني کنيم، تا ويروسِ گناه و دنيا دوستي نابود شود.
براي عمل جراحيِ جسمِ انسان، او را بيهوش ميکنند، اما براي عمل کردنِ روح، بايد آن را بيدار کرد تا بفهمد بعضي لذتها ارزشِ ذلت ندارد. يادمان باشد، حتي اگر بهترين زندگي را داشته باشيم، بالاخره ميميريم و نميتوانيم هيچ چيز را با خودمان به آن دنيا ببريم، اما با حضرت به سعادت جاودانه ميرسيم، همانطور که يارانِ امام حسين جاودانه شدند.
موجودی شما کافی نیست!

موجودي شما کافي نيست!
بياييد کمي تخصصيتر نگاه کنيم! اگر شخصي با اعمالش باعث تأخير در ظهور بشود و براي توجيه اشتباهاتش اينطور بگويد که: «دُرست است که نماز نميخونم يا پوشش کاملي ندارم، و هر کليپي رو نگاه ميکنم و... اما دلم پاکه و قلباً حضرت رو دوست دارم.»
بايد به اين افراد گفت: در قلبي که گُلي مثلِ امام زمان در آن است، جايي براي علفهاي هرزِ (گناه) نيست. همانطور که براي خريد ماشين يا خانه، نياز است موجوديِ حسابِ شما کافي باشد، براي ياري حضرت هم به پشتوانهي محکمي نياز است.
واقعهي کربلا به ما اثبات کرد که تنها کساني ميتوانند در هر شرايطي پاي امام زمانشان بمانند که موجودي دلشان کافي باشد.
بعضی آدمها را باید خواند، پس ورق بزن!

بعضي آدمها را بايد خواند، پس ورق بزن!
اينکه گروهي جايگاهِ اجتماعي دارند يا تعداد طرفدارانشان زياد است (با وجود اينکه در زمينهاي خاص مهارت دارند)، دليل بر صحتِ تمامِ اعمالِ آنها نميشود.
ما بايد ارزشهاي زندگيمان را بر اساس نظراتِ فردي (امام زمان) تنظيم کنيم که از همه عاقلتر و عادلتر است.
به عقيده شما نظر سلبريتيها مهم است يا امام زمان؟ بعضي افراد در ظاهر عمل خوبي انجام ميدهند، اما در باطن به دنبال منافع خود هستند.
آدمها مثل کتاب هستند، از روي بعضي بايد رونوشت گرفت، بعضي را بايد چند بار بخواني تا بتواني درکشان کني، اما بعضي از کتابها را بايد نخوانده کنار گذاشت.
کربلا رخ داد، چون گروهي منافق، کتابِ اشتباهي را علم کردند و با همين ترفند، طرفدارانِ خود را زياد کردند و با شعار «بُغضاً لِأَبيک» لشکر کشي کردند. طرفدارانشان جوري توجيه شده بودند که حتي در فرات، غسلِ شهادت ميکردند؛ همه اينها يک دليل داشت و آن هم اين بود که آنها با کتابي به اسمِ قرآنِ ناطق آشنايي نداشتند.
دعا خوبه، اما تو فرق میکنی!

دعا خوبه، اما تو فرق ميکني!
شما به کساني که در هنگام لشکرکشي دشمن، بجاي کمک به امام زمانشان، تنها براي او دعا ميکنند و در هنگام کشته شدن او، گريه و زاري ميکنند، چه ميگوييد؟
بگذاريد اول آنها توجيهشان را بگويند. آنها ميگفتند ما چون عميقاً دعا کرديم، لازم نبود عمل ديگري انجام دهيم.
آيا در شرايط حساسِ کربلا، بيعملي و فقط دعا کردن کار درستي بود؟ دعا خوب است اما بعنوان مکمل در کنار باقي کارهايمان و يا در زماني که قدرت انجام کاري جز دعا را نداريم، نه به تنهايي و نه در زماني که سرنوشت ما در گرو همت و تلاشمان است.
خدا در آيه 11 سوره رعد ميفرمايد: «خدا حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد کرد تا زماني که خودِ آن قوم حالشان را تغيير دهند.»
در زمانيکه دشمن به شدت بر ضد امام زمان کار کرده و شُبهه درست ميکند، دعا کردن به تنهايي کافي نيست. اگر امروز وارد ميدانِ عمل نشويم و دلمان را به دعا کردنهايمان خوش کنيم، چگونه ميتوانيم در هنگام ظهور، همچون شهيدانِ کربلا جان خود را تقديم امام زمانمان کنيم؟
فتوکپیِ اشتباهات دیگران یعنی...

فتوکپيِ اشتباهات ديگران يعني...
اين که کار اشتباهَت را گردن جامعه بيندازي و بگويي «رسم جامعه اينطوره؛ سنّت خانوادگيه؛ الان اينطوري مُد شده و...»، خودش اشتباهي ديگر است. حتي اگر مانند حادثه کربلا 30 هزار نفر کار اشتباهي انجام دهند، دليل نميشود که تو هم فقط به اين خاطر که بي اراده هستي، آنها را همراهي کني.
اگر با توجيهاتي همانند خواهي نشوي رسوا، همرنگ جماعت باش! يا چون همه رفتند و هيچ کس نمانده، من هم ميروم، کارها به تاييد ميرسيد، ما هم امروز بايد دست از ياري امام زمان برميداشتيم.
يکي از مهمترين کارها براي تعجيل در ظهور، گناه نکردن است، اما اين روزها خوب و بدِ خيلي از کارها در جامعه جور ديگري اِلقا و تعيين شده و در واقع به سنّت و عُرف جامعه تبديل شده است (درحاليکه آن کار از نظر اسلام شايسته نيست)؛ مانند سنّتهاي غلط در مورد ازدواج، مهريه و...
اگر ديگران کار بدي ميکنند، تو مانند فردي بي اراده تقليد نکن! تو حقِ انتخاب داري؛ باور کن متفاوت بودن، بهتر از گناهکار بودن است. اگر نميتواني شرايط را تغيير بدهي، لااقل براي اشتباه ديگران کف نزن!
ذغال سنگ و الماس هر دو از جنس کربن هستند، ولي الماس چون فشار بيشتري را تحمل کرده، تبديل به سنگي با ارزش شده است.
بگو بهترین عمل چیه تا توجیه را شروع کنیم!

بگو بهترين عمل چيه تا توجيه را شروع کنيم!
يکي از سنتهاي خدا، امتحان و ابتلاء (آزمودن) است. همهي ما بايد امتحان شويم تا عيارمان مشخص شود؛ پس راهي براي فرار از امتحان نيست.
حالا يک راه مانده و يک قدرتِ انتخاب؛ ميتواني پيروزي را انتخاب کني يا رفتن به سمت شکست را، اما آن را جور ديگري بخواني و در واقع توجيه کني!
اما چه کسي پيروز است؟ تعبيرِ قرآن از پيروزي در امتحانات، تعبيرِ «أَحْسَنُ عَمَلاً» است؛ يعني کسي پيروز ميشود که بهترين عمل را انجام دهد، نه هر عملِ خوبي را. (سوره ملک، آيه2) اگر زمانت را صرفِ هر کار خوبي بکني، اما آن کار، بهترين کار نباشد، محکوم به يک پيروزي با توجيه هستي و اين يعني شکست!
حالا کلاهت را قاضي کن و به اين سوالات پاسخ بده: بهترين عمل در کربلا چه بود؟ آيا عيار 72 تن بيشتر است يا ...؟ امروز بهترين عمل چيست؟
امام حسين عليه السلام...
ما را در سایت امام حسين عليه السلام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1399 ساعت: 15:56